تبلیغات
پرستاری - سی پی ار دم افطار


Image result for ‫گل‬‎

اینجا اورژانس ساعت 20:04 اذان مغرب ساعت 20:06 سکوت خاص و معنا داری بخش را فرا گرفته است همه همکاران در حال تدارک سفره افطاری هستند هر کس در حال براورد نیاز خود طی 17 ساعت روزه داری هست یکی تشنه و عطش دارد و لیوان اب را اماده کرده هست و یکی در حال تدارک نون و پنیر و سبزی خرما برای رفع گرسنگی خود هست . اول شیفت وقتی به عنوان مسئول شیفت به اتاق سی پی ار جهت چک ترالی رفته بودم حس خاصی داشتم فضای اتاق سی پی ار سنگین بود ،سخت نفس می کشیدم ابزار الات سی پی ار حس غم اندوه خاصی داشتن انگار انتظار یک اتفاقی بودن . به راحتی با تمام وجودم حضور حضرت حق را حس می کردم فضا سنگین بود . وقتی که کارم تموم شد و در حال ترک اتاق بودم به ناگه سرم رو برگردوندم و نگاهم به تخت سی پی ار افتاد .فضا اتاق پر بود از سکوت . نگاهم به خط قرمز ورود ممنوع دم در ورودی افتاد جدیدا پر رنگ کرده اند کاش حضرت عزراییل کمی سواد داشت و مفهوم این خط قرمز را می دانست و ازش رد نمشد ولی فاییده ندارد چون خط قرمز های این حضرت حق را خدا از قبل تعیین کرده است و هر جا که چوب خط های ما پر شد وکیل وصیع تام اختیار ما می شود .
     ساعت 20:04 و من در حال اماده کردن چایی شیرین جهت افطاری هستم . نا گهان سرو صدا از در ورودی به گوش رسید من سریع چایی را رها کرده و طبق معمول دستکش اماده در جیبم رو در طی مسیر تا دم در پوشیدم . بیمار خانمی مسن و وزن بالا که کاملا فلت در صندلی عقب پراید سفید جا داده بودن سریع به کمک همکاران کمکی  برانکارد را به دم در بردیم من از در مخالف بر سر بالین بیمار رسیدم بیمار کاملا مدریاز بود و سیانوز  سریعا بیمار را به روی برانکارد و به اتاق سی پی ار منتقل کردیم مفهوم حسم رو یک ان فهمیدم . بلا فاصله کد اعلام سی پی ار را زدم . همکاران بخش همزمان بر بالین بیمار رسیده بودند .
الله اکبر ،الله اکبر ، الله اکبر ،الله اکبر
  صدای اذان از گوشی ام که در جیبم بود بلند شد .سریعا ارزیابی اولیه انجام دادم هیجی نداشن شروع به کمپرس دادن کردم همزمان همکاران شروع  به انتوبه کردن و مانیتور کرده بیمار کردند .
حضرت عزراییل هم همزمان حضور داشت . من نمی دانم ایا حضرت عزراییل هم روزه هست ، نمی دانم در این لحضات مبارک ما با دهان روزه در حال دست و پنجه نرم کردن و چک چونه زدن با حضرت بودیم . همه عرق ریزان  و با چشم های گود افتاده از روزه روز قبل در تلاتم بودیم . من درحال کمپرس دادن و گاهی با همکاران جای مان را جا به جا می کردیم . قند خونم افت کرده بود و سرم گیج می رفت . استرس وارد شده به ما خیلی زیاد بود .ساعت نزدیک 21  . دکتر به علت  موفق نبودن عملیات سی پی ار ، ختم سی پی ار را اعلام می کند . السلام علیکم یا عزراییل و درود خدا بر تو .انگار با حکم ورود ازاد خدا امده ای و دستان نا توان ما در قبال اراده اللهی مغلوب است .
   اگر این نوع مرگ را برای مادرم تعریف کنم که هیچ وقت از این مسایل برای کسی تعریف نمی کنم تا اوقاتشان تلخ نشود، حتما می گفت چقد ادم خوش باطنی هست که دم اذان از دنیا رفت . خدا رحمتش کند .
  بعد از کلی چربی سوزی و راه انداختن چند تا مراجع دیگر بالاخره ساعت یک ربع به ده برای افطار مراجعه نمودیم و نوش جان نمودیم .
   الان که در حال هضم اندوخته های افطار هستم دارم به این جمله فکر می کنم که :
واقعا اون حس غریبم این سی پی ار را جذب کرد یا اینکه چون این سی پی را در راه بود اون حس را داشتم  . این هم یکی از ناشناخته های دنیاست که بعضی ها کلمه تل پاتی را می دهند که من هنوز نمی دونم که بالاخره اول تخم مرغ بود که به مرغ تبدیل شد  یا اول مرغ بود بعد تخم گذاشت !!!!!!!!

Image result for ‫گل‬‎



طبقه بندی: دل نوشته پرستاری، خاطرات پرستاری، احمدانه،
برچسب ها: خاطرات، خاطرات پرستاری، پرستار،

تاریخ : چهارشنبه 2 خرداد 1397 | 02:06 ب.ظ | نویسنده : احمد طاعتی | نظرات