تبلیغات
پرستاری - مشقات پرستاری (برداشت از زاویه اول)
Image result for ‫گل‬‎
(عزیزم چرا همش خوابی )(عزیزم چرا خسته ای )(عزیزم میشه چشمات رو باز کنی )(ساعت یازده : چه وقت خوابه ....).....
این ها جملاتی بودند که اوایل پرستاری همسرم از من می پرسید و من گه گاهی از مشقات پرستاری توضیح می دادم .
دیشب از قضا و قدر الهی همسرم با من هم شیفت شده بود (در نقش همراهی بیمار در بیمارستان حضور داشت) و شب سختی را به خاطر بد حال بودن بیمارش گذرانده بود و طوری که تمام شب رو نخوابیده بود .
اینجا  داخل ماشین و من پس از تمام شدن شیفتم و مرخص کردن بیمار همسرم در حال باز گشت به خونه هستیم . همسرم حسابی خسته است و و چون شب گذشته نخوابیده است نور چشمانش رو اذیت می کند و به سختی نگاه می کند .چشمانش خواب الود و قرمز شده است و خسته است و از چهره اش مشخص است که لحظه شماری می کند که به خونه برسیم و بخوابد ....
اینجا داخل ماشین و من و همسرم در حال بازگشت به خونه و من شروع به پرسش می کنم:
(عزیزم چرا همش خوابی )(عزیزم چرا خسته ای )(عزیزم میشه چشمات رو باز کنی )(ساعت یازده : چه وقت خوابه ....).....



طبقه بندی: دل نوشته پرستاری، خاطرات پرستاری، احمدانه،
برچسب ها: خارات پرستاری، خاطره،

تاریخ : دوشنبه 23 بهمن 1396 | 05:09 ب.ظ | نویسنده : احمد طاعتی | نظرات