تبلیغات
پرستاری - خاطره صدای رگ گیری کودک
Image result for ‫پرستار‬‎
این جا اتاق استراحت است بعد از یک شیفت کاری سخت روی این تخت دراز کشیدم ماهیچه های پایم حس خستگی شدیدی می کنند طوری که این خستگی به مغز استخوان هایم تیر می کشد پنجه های پایم  را به حالت کشیده نگه داشتند تا شاید این خستگی  از نوک انگشتانم بیرون برود 
از ته راهرو اتاق رست صدا هایی تو در تو به گوش می رسد که نشان از شلوغی بخش است . واضح ترین صدا صدای بچه ای است که نیم ساعتی است که در دالان های گوشم سوسو می کند و از راه  روهای مغزم عبور کرده و صدای پژواکش در این میسر برگشت می کند . انگاری طفلک را به زنجیر کشیده‌اند و بر بدنش تازیانه‌ می کنند.صدای رعب آوری هست .ولی آنقدر این صدا برایم آشناست که حتی می توانم تک تک قطرات خونی که از انژیوکت زرد رنگ که بر بدن طفلک فرو رفته خارج می شود را تصور کنم و صدای ناشنیده قطرات خونی که به زور به داخل لوله دهن باریک ای اس ار  فرو می روند را بشنوم . همیشه برایم سوال است که چرا کمی دهانه این لوله را باز تر طراحی نکرده اند.بیمارستان ما بخش ویژه اطفال دارد که در هر شیفت به راحتی چند تا از این بچه‌ها ی خوش صدا و خوش رگ! به پستمان می خورد.و تا چهار لوله آزمایش خون را از این بخت برگشته ها پر می کنیم دست های مان را حنا گونه قرمز و چندین طرح فرش قرمز رنگ بر روی روپوش برفی رنگ خود به یادگار می گذاریم تا زحمتمان در هنگام شست و شو  رو پوش چند برابر بشود .
صدای کودک هنوز در راهرو ها می پیچد و من سعی دارم تا بدون توجه به صدا به خواب بروم خستگی پاهایم دو چندان شده‌اند و به مغز استخوان ها یم تیر میکشد......و پرستاری هم چنان ادامه دارد......



طبقه بندی: خاطرات پرستاری، احمدانه، دل نوشته پرستاری،
برچسب ها: خاطره، خاطرات پرستاری، رگ گیری کودکان،

تاریخ : یکشنبه 8 بهمن 1396 | 06:18 ق.ظ | نویسنده : احمد طاعتی | نظرات