تبلیغات
پرستاری - خاطرات پرستاری

ساعت ۱ شب اینجا بیمارستان شیفت شب صداهای قشنگ به گوش می‌رسد .« کار آقای طاعتی هست »«اقای طاعتی در آورد»«اقای طاعتی نجات داد »

چند دقیقه پیش همونطور که در درمانگاه مشغول کار بودیم صدای جیغ زنی را از طرف سالن اتاق پزشک به گوش می رسید .من و همکاران فکر کردیم که طبق روال شاید سی پی ار آورده اند .طبق روال دست کش علی آماده در جیبم رو سریع پوشیدم و هم زمان به سمت اتاق سی پی ار حرکت کردم در اتاق سی پی ار کسی نبود.دیدم همکار کمکی بچه ای در دست که اظهار می دارد که چیزی در گلویش گیر کرده به طرف ما می آید .کودک را به اتاق بردیم دو تا از همکاران پزشک هم در بالین حضور داشتند پس از بررسی چیزی یافت نشد.یکی از همکاران با دو ار سعی کرد که بازم موثر نبود .من با دستگاه ساکشن به گلو کودک وارد شدم که یک حلقه بزرگ پس از اسپیره از گلو کودک بیرون آمد .
نجات جان آدم ها لذت بخش است و از این که چنین فرصتی برای ما گذاشته شده تا بتوانیم استفاده کنیم خدا را شکر

برچسب ها: خاطرات، خاطرات پرستاری،

تاریخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 | 05:45 ق.ظ | نویسنده : احمد طاعتی | نظرات