تبلیغات
پرستاری - دلنوشته پرستاری در لحظه
زندگی زیباست عزیز جان
اینجا که نشسته ام بیمارستان امام هست و با رو پوش پرستاری . و در نقش پرستار. نقشی که شش ماهی از پذیرفتن ان نمی گذره و روی کارت ابی به رنگ اسمانی ام  هم ثبت شده پرستار  . پرستار واژه ای که هر کس به ان با دید و نظر خودش تعریفی دارد . قبلا که هنوز دانشجو بودم دیدگاهم با  الان که اینجا نشستم فرق می کرد یا بهتر بگم که درک درستی از این لباس نداشتم . من همیشه و حتی دوره دبیرستان هم به شغل پرستاری فکر می کردم و موقع انتخاب رشته برای دانشگاه به صورت نا خدا گاه رو کلمه پرستاری خط کشیده بودم که دوستم به من خندید ولی به او گفتم که این شغل مقدسیه . بله شغل مقدسی که گاهی با دعای خیر بیماری مواجهه میشی که با کم کردن دردش انگار دنیا رو بهش هدیه دادی و چنان نسبت به اینده و گذشتت دعا خیر می کند که حس فرشته بودن در وجودت پیدا می کنی و می خوایی تا اسمان بال بگشایی و پرواز کنی و گاهی هم با  صحنه ای مثل الان مواجهه میشی که بیمار همچین ادم رو زیر سایه پزشک میبره و یاد اور میشه بهت که یادت نره که تو فقط یه شغل خدماتی و دستور اجرا کن هستی و عددی محسوب نمیشی و وظیفه ات فقط خدمت کردنه واین مظلومیت شغلی رو وقتی فهمیدم که برای اولین بار اتفاقی برای بیمار دوستم افتاد و به مظلومانه ترین حالت مقصر محسوب شد  . همه کار ها بالا و پایین داره و همون طور که قبلا هم دیدگاهم نسبت به پرستاری مثبت بود الان هم شغلم رو دوست دارم  . چند شب پیش که شیفت شب بودم با دو تا  از همکاران در گفت گو بودم پرسیدم ما که اینجا نشستیم برای چی نشستیم  . یکی گفت برای پول و حقوقی که مجبورم و لازم دارم اینجا هستیم و اون یکی گفت که از اینکه خونه بمونم حوصله ام سر میره برای سر گرمی به سر کار میام و اونجا بود که دوباره به ذهن مثبت نگر خودم پی برم و فهمیدم که من چقد تفکرم قشنگه و من بارها توی بخش دیدم که همکاران از دست شغلشان خسته شده اند و یا به بد ترین نحو ممکن با مراجعین برخورد می کنند و این ها به نظرم به علت پی نبردن به راز نحوه خدمت کردن در این شغل مقدس هستش و اون راز چیزی هست که من روزی که برای اولین بار از خونه در اومدم و  می خواستم به اولین شیفت طرحم بیام به زبان و قلبم جاری کردم و اون ای بود گفتم :«خدایا فقط برای تو و برای رضای تو قدم در این کار بر میدارم و شروع و پایان کارم با خودت » و این رو هر روز که شیفت میام یاد اور خودم میشم .و امید دارم که همه همکاران هم نیت خیر در پیش بگیرن و  از خدمت کردن به خلق خدا بدون اینکه رفتار و کردارشون رو قضاوت کنیم خدمت کنیم .

خدایا چنان کن پایان کار تو خشنود باشی و ما رستگار

«الحمدالله»
14 دی 96




طبقه بندی: احمدانه، خاطرات پرستاری، دل نوشته پرستاری،
برچسب ها: پرستاری، خاطرات پرستاری، دلنوشته پرستاری،

تاریخ : پنجشنبه 14 دی 1396 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : احمد طاعتی | نظرات